تبلیغات
اموزشی - داستان جالب

داستان جالب

سه شنبه 9 آذر 1389 05:22 ب.ظ

نویسنده : هنگامه 73

 

زن وشوهری بیش ازشصت سال با یکدیگر زندگی مشترکی داشتند آنها همه چیزرا به طورمساوی بین خود تقسیم میکردند درموردهمه چیز باهم صحبت میکردند وهیچ چیزی رابین هم مخفی نمیکردند مگریک چیز، یک جعبه کفشی دربالای کمد پیرزن بودکه ازشوهرش خواسته بود هرگز آنرابازنکند ودرمورد آن هم چیزی نپرسد همه این سالها پیرمرد آن رانادیده گرفت اما سرانجام پیرزن به بستربیماری افتاد وپزشکان ازاوقطع امید کردند درحالی که بایکدیگر امورباقی رارفع ورجوع میکردند پیرمرد جعبه کفش را ازبالای کمد آورد نزدهمسرش برد پیرزن تصدیق کردکه وقت آن رسیده که همه چیزرا درمورد این جعبه به شوهرم بگویم واز او خواست در آن جعبه را باز کند وقتی که پیرمرد درجعبه رابازکرد دو

عروسک بافتنی ودسته ی پولی به مبلغ نودو پنج هزار دلار پیداکرد. پیرمرد دراین مورد ازهمسرش سوال کرد ،پیرزن گفت : هنگامی که قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادر بزرگم به من گفت: که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هروقت از دست تو عصبانی شدم باید ساکت بمانم ویک عروسک ببافم ، پیرمرد تحت تاثیر قرارگرفته بود تمام سعی خودراکرداشک هایش سرازیرنشوند.فقط دوعروسک درجعبه بودفقط همسرش دوباردرتمام این سال های زندگی مشترک ازاورنجیده بودازاین بابت دردلش شادمان بودسپس به همسرش روکردگفت عزیزم این دومورد عروسک ها بوده ولی درمورد این پول چیزی نگفتی این ها ازکجا آمده اند پیرزن درپاسخ گفت: آه

عزیزم این پولی است که ازفروش عروسکها به دست آورده ام .                                                                               

نتیجـــــــــــــــــــــــه :زنگی چیزی جز صبر وتحمل نیست.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -